عشق پوچ بلورين

(هديه شيطان به انسان)

 

 

آمريکاي ناقلاي دجال

ما ديگه نمي کشيم کريستال

اي دشمن شوم پر خط و خال

ما ديگه نمي کشيم کريستال

تصميم گرفته شد از امسال

ما ديگه نمي کشيم کريستال

اي روبه روسياه مکار

اي لعنتي پليد ترار

گشتم دگر ز خواب بيدار

از تو و مواد شديم بيزار

تا کي بشويم زحال بيحال

ما ديگه نمي کشيم کريستال

يک عده که اين فريب خوردند

بي بهره ز عمر خويش مردند

جان را به خداي خود سپردند

افسوس به دل هزار بردند

خون همه از تو گشت پامال

ما ديگه نمي کشيم کريستال

آنان که کريس را کشيدند

هيچ فايده از آن (نيز) نديدند

چون سرو روان ز قد خميدند

قيد از همه آرزو بريدند

افتاده به گوشه اي به گودال

ما ديگه نمي کشيم کريستال

اي دشمن بي حياي زيرک

دادي تو به ما کريس و فندک

تا کس نکند به کار ما شک

آلوده شديم جمله ،‌تک تک

درد دل ما ز حد فزون است

ايران دلش از تو پر زخون است

چون آخر خط آزمون است

اوضاع تو نيز واژگون است

حالا تو افتاده اي به اشکال

ما ديگه نمي کشيم کريستال

اين دام تو جان ما فنا کرد

از لذت زندگي جدا کرد

با چند بلا که مبتلا کرد!

خواستيم وفا ، ولي جفا کرد

کيل و گرم و خوراک و مثقال

ما ديگه نمي کشيم کريستال

با درد کريس تا دچاريم

مفلوک و ذليل و خورا و زاريم

از جمله خلق برکناريم

پيوسته به حال احتزاريم

لعنت به کريس زشت افعال

ما ديگه نمي کشيم کريستال

ما شير دلان يکه تازيم

گر قصد کنيم بي نيازيم

ايراني و پاک و سرفرازيم

تا موعظه هست گوش بازيم

اي ((حاجتي)) اديب فعال

ما ديگه نمي کشيم کريستال

 

شعري از شعار معاصر عبدالجليل حاجتي   (روستاي صفي آباد بخش زاوه‌- شهرستان تربت حيدريه)