بابا افضل کاشاني از عرفا ،‌حکما ، نويسندگان و شاعران بزرگ اواخر قرن ششم هجري قمري است.وي در سال 606 ه‍ ‌ق در گذشته و آرامگاه وي در روستاي مرق در 37 کيلومتري کاشان قرار دارد و از آثار تاريخي ارزشمند کاشان است. بيشتر رباعيهاي او در بيان انديشه هاي حکمي به ويژه هشداربه ناپايداري جهان و ذکر حقايق عرفاني است در ذيل تعدادي از اين رباعيات را مي آوريم:

 

عيبي است بزرگ بر کشيدن خود را

و ز جمله خلق برگزيدن خود را

از مردمک ديده ببايد آموخت

ديدن همه کس را و نديدن خود را

******************

بداصل گدا چو خواجه گردد نه نکوست

فرقي ننهد ميانه‌ي دشمن و دوست

گر دايره کوزه ز گوهر سازند

از کوزه همان برون تراود که در اوست

******************

اي دل تو ز خلق هيچ ياري مطلب

و ز شاخ برهنه سايه داري مطلب

عزت ز قناعت است و خواري ز طمع

با عزت خود بساز و خواري مطلب

******************

چندين غم مال حسرت دنيا چيست

هرگز ديدي کسي که جاويد بزيست

اين يک نفس که در تنت عاريت است

با عاريتي عاريتي بايد زيست

*******************

بالا مطلب زهيچ کس پيش مباش

چون مرهم نرم باش و چون نيش مباش

خواهي که ز هيچ کس به تو بد نرسد

بدخواه و بد آموز و بد انديش مباش

*********************

تا چند کني اي تن بي شرم گناه

يک لحظه نمي کني بدين چرخ نگاه

با موي سياه امدي نامه سفيد

با موي سفيد مي روي نامه سياه

********************

گر زانکه هزار بنده آزاد کني

ور زانکه هزار مسجد آباد کني

ور زانکه هزار شب در آيي به نماز

آنت ندهد که خاطري شاد کني